|
قضا مهیا شد .قدر اجازه نداد
تمام حجم سکوتش بهانه مردن
ولی به رغم دعایش.شرر اجازه نداد
شکسته بغض گلویش میان آتش و خون
تمام حادثه حاضر.بشر اجازه نداد
و مثل کودک قصه.بدون آب و غذا
عطش گرفته وجودش.پدر اجازه نداد
و آخر غزلم مانده شاعری بی تاب
دوباره خواست بمیرد.سحر اجازه نداد
محمد
تقدیم به ساحت مقدس یوسف ترین یوسف سرزمین زیبائی.رشیدترین شیدای سرزمین شیدائی حضرت مهدی موعود(عج)
صبحی از آدینه
آن هنگام.
که آسمان.چادر سیاه خود را از سر خواهد کشید
و مخملی از نور بر تن خواهد کرد
از پشت خیمه گاه خورشید صدای پای تکسواری
دلهای دلدادگان را به لرزه در خواهد آورد
وقطره قطره ظهور.از ابر انتظار
باریدن خواهد گرفت
و نجوائی عاشقانه از کعبه دلها
بر آسمانها خواهد برخواست
که.
الا یا اهل العالم
اناالمهدی.انالمهدی
محمد
با سلام
نمیدونم چجوری جرات کردم قلم بر دست گیرم و تمام دلم را برای شما به ارمغان بیاورم.امیدوارم سنگ صبور خوبی برام باشید.
نمیدونم شنیدین یا نه که میگن زندگی دو نیم داره
نیمه اول در اندیشه نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول چرا بعضی آدما از نیمه های زندگیشون سیرن یا بعضی ها تو نیمه دوم یا بعضی ها میگن اصلا زندگی نیمه نداره که ما بخواهیم عوض کنیم یا بهش فکر کنیم یا اصلا به ما چه که زندگی چند تا نیمه داره که بخواهیم واردش بشیم و آخر سر حسرتش و بخوریم......
حالا از تو نازنین این سوال و دارم که کدوم نیمه زندگی رو بیشتر دوست داری یا اصلا بهم بگین زندگی چیه؟؟؟؟؟؟؟
بی صبرانه منتظر جوابای قشنگ شما هستم
قربان همه شما(افراسیاب)
آری چو امواجی زنور از شب گذشتند
ازخاطره از خون خطر با عشوه و ناز
چون سربداران پرغرور از شب گذشتند
از شربت سرخ شهادت مست گشتند
سرخوش و سرشار از سرور از شب گذشتند
با خون نماز عشق را تفسیر کردند
ازکهکشان راه دور از شب گذشتند
از مسلخ عشاق تا قربانگه عشق
با رقصی از جنس بلور از شب گذشتند
و آسمان به نگاهت ترانه شد برگرد
هنوز پنجره از انتظار تو سرد است
وپرکشید کبوتر فسانه شد برگرد
تو از حوالی اقلیم سبز خورشیدی
که کهکشان به قدومت کرانه شد برگرد
تمام کوچه شهر نبی تو را خواند
که بغض در دل شب آشیانه شد برگرد
فغانی از سر خاک جنون به گوش آید
که قطره قطره خون یک نشانه شد برگرد
به بال فاجعه پرزد پرنده دل من
اگر چه پز زدنش ناشیانه شد برگرد
هزار یوسف مصری فدای چشم سیاهت
که ماه در دل چاه هر شبانه شد برگرد
تو را به چادر خاکی قسم دلم تنگ است
چرا که همدم گل تازیانه شد برگرد
مست و غزلخوان وعاشق شیدا و مفتون رسیدند
سهم من و تو همین است یک بغض سنگین پرازشب
آنهارها چون کبوتر با رقصی از خون رسیدند
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما دوستان و سروان گرامی اینجانب محمد به همراه دوستم افراسیاب این وبلاگ و به تمامی شما تقدیم میداریم.![]()
با عرض سلام وخسته نباشید خدمت شما دوستان و سروان گرامی اینجانب محمد به همراه دوستم افراسیاب این وبلاگ و به تمامی شما تقدیم میداریم.![]()